العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

171

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

خبر دارى و چه خبر آورده‌اى ؟ او گفت : يا امير المؤمنين مژده باد تو را كه فتح و نصرت خدا نصيب ما شده است . حسين بن على با تعداد هجده نفر از اهل بيت و شصت نفر از شيعيان خود بر ما وارد شدند . ما متوجه آنان شديم و گفتيم : يا تسليم و مطيع امير : عبيد اللَّه بن زياد شويد ، يا آمادهء جنگ باشيد . ايشان كارزار را برگزيدند . ما از موقع طلوع آفتاب بر آنان حمله كرديم و ايشان را از هر طرفى احاطه نموديم تا اينكه شمشيرهاى ما بر فرق آنان وارد شد . ايشان به جائى پناهنده ميشدند كه پناهگاه نبود . از دست ما به نحوى به نيزارها و گودال‌ها پناهنده ميشدند كه كبوتر از باز شكارى به جائى پناهنده شود . يا امير المؤمنين به خدا قسم بيشتر از اينكه شترى را نحر كنند ، يا شخصى خواب قيلوله كند نگذشت كه ما آخرين نفر آنان را كشتيم . اكنون اجساد ايشان برهنه ، لباسشان غرقه به خون ، صورتشان روى خاك ، آفتاب بر جسد آنان ميتابد ، باد بر بدنشان ميوزد . زوار ايشان : كركس و عقاب‌ها ميباشند . يزيد پس از اينكه چند لحظه سر خود را به زير انداخت سر بلند كرد و گفت : اگر حسين را نمىكشتيد من از فرمانبردارى شما راضى بودم ، آيا نه چنين است كه اگر من در مقابل حسين ميبودم او را عفو ميكردم . عبيد اللَّه بن زياد پس از اينكه سر مقدس امام حسين را براى يزيد فرستاد دستور داد تا پسران و كودكان و زنان آن حضرت را براى شام آماده نمودند ، سپس دستور داد : غل و زنجير به گردن مبارك حضرت سجاد عليه السلام نهادند . بعدا اسيران را با محفر بن ثعلبهء عائذى و شمر بن ذى الجوشن بدنبال سرهاى بريده روانه كرد ، آنان اسيران را بردند تا بگروهى كه سرها را حمل ميكردند رسيدند . حضرت على بن الحسين عليهما السلام در طول راه با احدى از آن گروه يك كلمه سخن نميگفت تا به مقصد رسيدند . هنگامى كه بر در خانهء يزيد رسيدند محفر بن ثعلبه با صداى بلند گفت : اين